|
یکی بود حتی تو قاب بودن هم نبود عجب معرکه ای بود خود بود و نبود ، هم خودش هم هر بیرونی از خودش بود و نبود و بیرون از بود و نبود هر چند تا با خودش از خودش جلوتر عقب تر همه بود و هیچ نبود جایی نبود که نباشه و نبینی اش اما مثل چیزی بود که تا دست می بردی بگیریش می دیدی نیست + این ها فکرهای چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 3:22 آدمی هست که دوستتون داره
|
| ||||||