| کشتی داره غرق میشه بیشترشون خوابن من بیدارم نمی زارم برن تو آب ، بیدارشون می کنم پسر توی کوچه تنهاست و گریه می کنه می گه مامان ، مامان کسی تو کوچه نیست ، کلیدم روی دره اما نمی رم تو ، پسر رو به جای امنی می رسونم تا به مادرش برسه ، اون بی پناهه من به عهد وفادارم تو همه موردها فقط به عهدم وفادارم ، تلاش می کنم برای وفادار بودن ، خوشحال می شم پسر برسه ، تو کشتی خوابیده ها غرق نشن و ... اما اگر تلاش کردم و نشد به عهدم وفا کردم ؛ کم کاری هم ندارم ، اگر 5 مسیر سالم و پاک برای رسیدن بود هر 5 تا رو امتحان می کنم . + این ها فکرهای پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 0:6 آدمی هست که دوستتون داره
|
| ||||||